السيد ابو القاسم النقيبي

76

اقوال العلماء في ترجمة المولى محسن فيض الكاشاني

آنوقت سلطان در محالّ خراسان بود وعزم كرد كه اگر برگشت آقا محمّد باقر سبزوارى را قاضى أصفهان كند زيرا كه أو فقيه عادل بود پس سلطان بملّا محسن گفت كه اگر آقا محمّد باقر سبزوارى قبول نكند چه بايد كرد آن جناب در جواب گفت كه بر أو واجبست كه قبول كند واگر قبول نكند بر تو واجبست كه أو را جبر كنى بر قبول كردن . پس سلطان بأصفهان نرسيده وفات كرد واين كار براي أو اتّفاق نيفتاد بلى پسرش شاه سليمان أستاذ ما صاحب بحارالانوار را كه قريب سى مجلّد است تعيين نمود وأو را شيخ الاسلام نمود وآن جناب به امر بمعروف ونهى از منكر قيام نمود پس شكست بتهائى را كه آنها مىپرستيدند وريخت شرابها را وسوزانيد گناهها را از محرّمات ونحو آنرا پس حمد خداى را كه برگشت امر به‌سوى اهلش بعد از تمادى سنن وأعوام تا اين‌جا كلام سيّد نعمت اللَّه بود . ملّا إبراهيم‌بن صدرا تفسيري نوشته وآنرا به عروة الوثقى ناميده وبعضي گفته‌اند كه مصداق « يخرج الحيّ من الميّت » مىباشد واز ميرزا إبراهيم نقل كنند كه پدرم در زمان وفات گفت كه افسوس آنچه در خيالم بود متحقّق نشد ، گفتند چه در خيال تو بود ؟ گفت كه در خيال من بود كه داخل در مقرّبين باشم اكنون ظاهر بر من شد كه داخل در مقرّبين نيستم بلكه داخل در أصحاب يمين مىباشم وملّاصدرا لقبش صدرالدّين محمّدبن إبراهيم شيرازي است وصدر المتألّهين نيز از ألقاب أو است گويند كه پدرش از وزراء بود وأولاد ذكور براي أو هيچ نمىشد پس بنحو نذر بر خود لازم نمود كه مال خطيرى بفقراء بذل كند خدايتعالى ولد ذكور صالح موحّدى باو كرامت كند پس نذرش منعقد شد پس خداى تعالى ملّاصدرا را به أو اعطا كرد وچون پدرش بآخرت شتافت ملّاصدرا از شيراز بأصفهان آمد ودر نزد شيخ بهائى در علم منقول تلمّذ كرد از آن پس بمجلس